نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟

که می سوزد که دود از خرمن ما برنمی خیزد؟

عبث ای ابر زحمت می دهی دریای رحمت را

به صد طوفان غبار از خاطر ما برنمی خیزد

غبار خاطری دایم به چشم پرده می پوشد

که می گوید که گرد از روی دریا برنمی خیزد؟

اگر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد

کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمی خیزد

کدامین شب خیال خال او در سینه می آید

که مانند سپند از جا سویدا برنمی خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به گونه‌ای بیانگر احساسات عمیق نویسنده است. او از ناله و درد شیدایی می‌گوید که از دل برنمی‌خیزد و کس نمی‌تواند از غم و سوختن خود رها شود. شاعر به ابرها خطاب می‌کند که زحمت می‌دهند اما باران نمی‌بارند و غبار آزاردهنده‌ای همیشگی در خاطرش باقی مانده است. او به تلخی می‌گوید که اگر کسی از عرش بیفتد، امیدی به زندگی ندارد و کسانی که دچار زخم دل هستند نیز نمی‌توانند از جای خود برخیزند. این شعر در واقع عمیق‌ترین احساسات ناتوانی و ناامیدی را از عشق و یاد معشوق بیان می‌کند.