نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پخته می‌گردند از سودای زلفش خام‌ها

این ره باریک، رهرو را دهد اندام‌ها

این غزالی را که من صیاد او گردیده‌ام

چشم حسرت می‌شود در رهگذارش دام‌ها

قاصد بی‌رحم اگر از خود نسازد حرف را

می‌برد چون بوسه دل، شیرینی پیغام‌ها

فتنه چشم تو تا بیدار شد از خواب ناز

در شکر شد خواب شیرین تلخ بر بادام‌ها

دیده چون دستار کن از گریه کز چشم سفید

کعبه دیدار دارد جامه احرام‌ها

چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبح‌ها

پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شام‌ها

تا گذشت از بوستان مستانه سرو قامتت

بر گلوی قمریان شد طوق، خط جام‌ها

کار مزدوران بود خدمت به امید نوال

مخلصان را نیست صائب چشم بر انعام‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و جدایی می‌پردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. شاعر از زلف و زیبایی معشوق می‌گوید که دل و عقل خام‌ها را می‌رباید. او خود را به عنوان صیاد غزالی توصیف می‌کند که بر دلش حسرت می‌زند. همچنین از دشواری‌های عشق و پیام‌هایی که از قاصدی بی‌رحم می‌رسد، سخن می‌گوید. چشم معشوق او را بیدار می‌کند و خوابش را تلخ می‌سازد. حالا که شاعر به یاد دیدار معشوقش می‌افتد، احساساتی از قبیل اشتیاق و ناامیدی در او زنده می‌شود. در نهایت، اشاره به اینکه خدمت به معشوق برای مزدوران است، اما مخلصان هرگز به نیت دریافت پاداش خدمت نمی‌کنند، نشان‌دهنده عمق احساسات اوست.