نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد

پی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد

زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلها

که هر کس هر چه در دل داشت بی مانع هویدا شد

به از روشندلی تیر شهابی نیست شیطان را

که شد باریک زاهد تا هلال عید پیدا شد

به ساغرهای پی در پی مرا دریاب ای ساقی

که بر تن پوست خشک از زهد خشکم همچو مینا شد

به چندین چشم بر گردون هلال عید می جستم

زموج باده چندین ماه نو یکبار پیدا شد

به صد رنگینی طاوس بیرون آمد از خلوت

بط می گرچه چندی از نظر پنهان چو عنقا شد

به یک ناخن گره نتوان گشود از عقده مشکل

دل عالم زماه عید حیرانم که چون وا شد

چو بوی گل که از بسیاری برگ گل افزاید

زماه روزه حسن دختر رز عالم آرا شد

نگردد ساز چون قانون عشرت می پرستان را؟

که مضراب دگر صائب زماه نو مهیا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف هلال عید و احساس شادی و نو شدن می‌پردازد. در آغاز شاعر از پیدایش هلال عید به عنوان نشانه‌ای از پایان غم و آغاز شادی سخن می‌گوید. به تأثیر مثبت این ماه نو بر دل‌ها و روشنی خیالات اشاره می‌شود. زاهدی که از زهد خشک خود رنج می‌برد، با دیدن هلال عید، احساس خوشبختی می‌کند. شاعر از ساقی می‌خواهد که با ساغرهای باده به او کمک کند تا با شادی و زیبایی روح خود را پر کند. همچنین، به زیبایی و رنگینی که در زمان عید وجود دارد اشاره شده و احساس حیرت نسبت به معجزه عید و زیبایی‌های آن بروز می‌کند. در نهایت، این شعر نمادی از خوشحالی و نو شدن در زندگی انسانی است.