نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد

که اخگر بر کباب تر به آسانی درآویزد

در آن دریا که دست از جان خود شستن بود ساحل

زهی غافل که از موج خطر در لنگر آویزد

رگ جانم زغیرت موی آتش دیده می گردد

اگر پروانه ای را شعله در بال و پر آویزد

ندارد جز گرفتاری ثمر آمیزش خوبان

گره در کارش افتد رشته چون در گوهر آویزد

ز آتش هر که را نور بصیرت می شود حاصل

چوخار رهگذر هردم به دامانی درآویزد

مگر از خط به فکر ما سیه روزان فتد حسنش

که چون آیینه شد تاریک در خاکستر آویزد

ندارد صرفه ای کشتی گرفتن با زبردستان

بود در خاک دایم هر که با گردون در آویزد

به تردستی زبان کوتاه کن صائب خسیسان را

که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عاشقانه و فلسفی، به موضوعات مختلفی اشاره می‌کند. شاعر از دل‌های اندوهگین سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چطور عشق و درد می‌تواند انسان را به حالتی عمیق از احساسات و تفکرات برساند. او با استفاده از نمونه‌های طبیعی مانند آتش، دریا و پروانه، تلاش می‌کند تا عمق احساسات انسانی را نشان دهد. مفهوم نظرات خوبی و بدی نیز در این شعر به چشم می‌خورد، به‌طوری‌که در زندگی، انسان‌ها با چالش‌ها و گرفتاری‌هایی روبه‌رو هستند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در مواجهه با دشواری‌ها، باید به درک عمیق‌تری از زندگی و معنای آن دست یافت.