نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟

فلک مار ا کجا انگشتر پا می تواند شد؟

به قرب لاله و گل کی چو شبنم می شود قانع؟

سبکروحی که از پستی به بالا می تواند شد

نشد تا جسم من از شوق جان باور نمی کردم

که کوه قاف، هم پرواز عنقا می تواند شد

دل افسرده ما را گدازی هست در طالع

نماند بر زمین سنگی که مینا می تواند شد

ندارد اینقدر استادگی ای چرخ سنگین دل

کف خاکستری روشنگر ما می تواند شد

اگر مجنون شوی، گردی که بر دل از جهان داری

به یک دم خوشتر از دامان صحرا می تواند شد

دل از درد طلب برداشتن دشواریی دارد

وگرنه قطره ما نیز دریا می تواند شد

دو عالم محو شد تا پرده از عارض برافکندی

تو چون پیدا شوی، دیگر که پیدا می تواند شد؟

دل روشن زهم می پاشد آخر جسم را صائب

کتان کی پرده آن ماه سیما می تواند شد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عمیق و استعاری پرداخته و به جستجوی معانی و زیبایی‌های روحی اشاره دارد. شاعر با بهره‌گیری از تصاویر و تمثیل‌های زیبا به بیان احساسات و افکار خود می‌پردازد. او از موانع و محدودیت‌های دنیوی صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که روح انسان می‌تواند از پستی‌ها بالا برود و به اوج معنوی برسد. همچنین، او به توانایی تغییر و تبدیل حالات و احساسات اشاره دارد و می‌گوید که با داشتن اراده و شوق، می‌توان به جایی رسید که به نظر می‌رسد غیر ممکن است. در نهایت، وجود دو عالم و تاثیر آن بر دل و روح انسان را بررسی می‌کند و به وحدت و روشنایی درون اشاره دارد.