نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟

که غیر از بیکسی همخانه ما می تواند شد؟

نباشد گر دری ویرانه ما بی دماغان را

غبار دل در غمخانه ما می تواند شد

به داغ ناامیدی سینه ما گرم می جوشد

همایون جغد در ویرانه ما می تواند شد

زبزم آن شمع ما را دور می سازد، نمی داند

که صحبت گرم از پروانه ما می تواند شد

زکافر نعمتی از پایه خود آن که می نالد

زمینش آسمان خانه ما می تواند شد

اگر ساقی زبیباکی به مخموران نپردازد

دل پرخون ما میخانه ما می تواند شد

اگر از خاک ما را برندارد سیل دریا دل

که معمار دل ویرانه ما می تواند شد؟

اگر از نظاره طفلان نپیچد دست و پای ما

که زنجیر دل دیوانه ما می تواند شد؟

چنین کز خودپرستی نیست سیری نفس کافر را

حریم کعبه هم بتخانه ما می تواند شد

عنان سیل بی زنهار را هر کس که می پیچد

حریف گریه مستانه ما می تواند شد

سر آزاده ای داریم صائب با تهیدستی

که خرمن خوشه چین دانه ما می تواند شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف و تحلیل احساساتی می‌پردازد که ناشی از ویرانی، ناامیدی، و تنهایی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در این ویرانه، هیچ‌کس نمی‌تواند با ما همخانه باشد، مگر اینکه خود از بی‌کسی رنج ببرد. او به غم دل، داغ ناامیدی و تنهایی اشاره می‌کند و از حضور دلبستگی‌ها و یادها می‌گوید. شاعر با ضرباهنگی خاص از مفاهیم چون عشق، درد و فراق یاد می‌کند و به جنبه‌های مختلف زندگی، از زیبایی‌ها تا ویرانی‌ها، می‌پردازد. در نهایت، شاعر به رفعت روح آزاد و تهیدستی اشاره می‌کند و از آن می‌گوید که چگونه می‌توان در تلخی‌ها و سختی‌ها به زیبایی و امید دست یافت.