نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد

زشکر خنده اش هر چشم موری تنگ شکر شد

چه رخسار جهانسوز و چه چشم دلفریب است این

که از نظاره اش هر قطره اشکم چشم دیگر شد

من آن روزی که در رخسار آتشناک او دیدم

ز اشک گرم هر مژگان من بال سمندر شد

برون از خاک در محشر چو سرو آزاد می آید

به خاک هر که سرو قامت او سایه گستر شد

درین صحرا که صید از فربهی در خاک و خون غلطد

حصار عافیت با خویش دارد هر که لاغر شد

بجز افسردگی سنگی ندارد راه یکرنگی

که نومید از وصال بحر شد تا قطره گوهر شد

عرق شد مانع از نظاره رویش، چه بدبختم

که موج آب حیوان در رهم سد سکندر شد

مصفا کن دل خود تا شود گوهر غذا در تو

که هر آبی که تیغ پاک گوهر خورد جوهر شد

مکش گردن زفرمان قضا مهلت اگر خواهی

که بر تیر قضا بیتابی نخجیر شهپر شد

چه حرف است این که خاموشی فزاید زندگانی را؟

نفس دزدیدن من بر چراغ عمر صرصر شد

همان تاریک می سوزد چراغ بخت من صائب

اگرچه سینه ام از سوز دل صحرای محشر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه‌های عاطفی یک معشوق می‌پردازد و از احساسات عمیق شاعر نسبت به او سخن می‌گوید. شاعر به تأثیرات ظاهری و باطنی معشوق اشاره می‌کند که چگونه عشق و زیبایی او در دل و جان او نفوذ کرده است. در تصاویری زیبا، او به مقایسه معشوق با عناصر طبیعی و فصول پرداخته و بیان می‌کند که چگونه عشق او درد و رنج را نیز به همراه دارد. همچنین سخن از تلاش برای پاکسازی دل و پذیرش قضا و قدر به میان می‌آید و نشان می‌دهد که زندگی را با امید و عشق سپری کنیم. در نهایت، شاعر به تنهایی و درد درونی خود اشاره می‌کند و از سوز و گداز دلش در این راه می‌گوید.