نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟

نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟

تو کز خواب گران در عین ره سنگ نشان گشتی

اگر بارافکنی در دامن منزل چه خواهی شد؟

زطوف کعبه گل، سجده چشم از مردمان داری

دهندت راه اگر در آستانه دل چه خواهی شد؟

تو کز نقش قدم گم کرده ای خود را درین وادی

اگر افتد به دستت دامن محمل چه خواهی شد؟

به هشیاری زدی بر سنگ چندین شیشه دل را

خدا ناکرده گر می نوشی ای غافل چه خواهی شد؟

تو در بیرون در چون شمع سر تا پا زبان گشتی

اگر راه سخن یابی در آن محفل چه خواهی شد؟

به معراج شهادت پایه خود را رسانیدی

همان پر می فشانی، دیگر ای بسمل چه خواهی شد؟

خجالت نیست آب تلخ را از صحبت دریا

نیامیزی اگر با عالم باطل چه خواهی شد؟

جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم ما

اگر عاشق نخواهی شد دگر ای دل چه خواهی شد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین حال و وضعیت انسانی می‌پردازد که در جستجوی معنا و حقیقت است. شاعر به مخاطب می‌گوید که اگر در دنیای مادی غرق شود و به عمق مسائل ننگرد، هیچ دستاوردی نخواهد داشت. او از بی‌توجهی به خواب و غفلت هشدار می‌دهد و اشاره می‌کند که انسان باید سعی کند درک عمیق‌تری از زندگی و روابط خود پیدا کند. همچنین با اشاره به مفهوم عشق، تأکید می‌کند که اگر نتوانی عاشق شوی و خود را از اوهام و دنیای فریبنده مادی دور کنی، در واقع به خود آسیب زده‌ای. در نهایت، شاعر از خواننده می‌خواهد تا در مسیر حقیقت و عشق قدم بردارد تا به معنای واقعی زندگی دست یابد.