نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد

کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا

زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد

مرا با قامت رعنای او عیشی است بی پایان

حیات جاودان از مردم کوتاه بین باشد

نگردد مانع از گوهرافشانی موج، دریا را

چه پروا باد دستان را زچین آستین باشد؟

درین بستان نهد چون سرو هر کس دست خود بر دل

در ایام خزان پیرایه روی زمین باشد

شود روشنتر از صبح قیامت شمع اقبالش

سرافرازی که چون خورشید چشمش بر زمین باشد

عمل چون خالص افتد خود بهشت خویش می گردد

که شمع خانه زنبور هم از انگبین باشد

چه با من می تواند کرد داغ عشق او صائب؟

سمندر را چه پروا از شراب آتشین باشد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی از زیبایی و تاثیر عشق و معشوق دارد. شاعر به قدرت و زیبایی ابرو، قامت و چهره معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی‌ها می‌تواند دل‌ها را تحت تاثیر قرار دهد و زندگی را به شادی و جاودانگی برساند. او همچنین به پایداری عشق و تاثیر آن بر زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق حقیقتاً یک نیروی عمیق و فراموش‌نشدنی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق واقعی قادر است هر مانعی را از سر راه بردارد و انسان را به بهشت برساند، حتی اگر در دوره‌های سختی باشد.