نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟

به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد

به مرگ خنده خونین نشیند زخم ناسورم

اگر از چرخ مریم دست رشتم آرزو باشد

قبول سجده بت نیست در لوح جبین من

چرا طغرای صندل از کنشتم آرزو باشد؟

سر و کار دل حق ناشناسم باد با دوزخ

اگر با روی گندم گون بهشتم آرزو باشد

تمام عمر تخم آرزو کشتم، ندانستم

که خاکستر بود خرمن چو کشتم آرزو باشد

سر فردی چو خورشید از دو عالم آرزو دارم

نه از بالین پرستانم که خشتم آرزو باشد

نیم چون کعبه در قید لباس از تن پرستیها

زعریانی پرندی چون کنشتم آرزو باشد

خوشم با خاطر فارغ زکفر و دین خود صائب

نه طوف کعبه، نه سیر کنشتم آرزو باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار، آرزوها و تمایلات خود را با زبانی تلخ و کنایه‌آمیز بیان می‌کند. او به ناکامی‌هایش اشاره می‌کند و از احساس ناامیدی‌اش نسبت به سرنوشت و آرزوهایی که در زندگی کاشته، حرف می‌زند. در این بستر، به تضادهایی چون عشق و نفرت، بهشت و جهنم، و نشانه‌های مذهبی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌خواهد از قید و بندهای دینی و تعلقات دنیوی رها باشد و به جستجوی حقیقت و آزادی نائل شود.