غزل شمارهٔ ۳۱۰۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
که چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد
گهی زانو به زانو با صراحی تنگ بنشیند
گهی همدست ساغر، گاه همدوش سبو باشد
بیا ای دردمی فکری به حال خاکساران کن
سر ما تا به کی از مغز خالی چون کدو باشد؟
زتاب عارضت آب طراوت سوخت در جویش
میان مردمان آیینه دیگر با چه روا باشد؟
سر خود گیر از بالین ما ای سوزن عیسی
که زخم سینه چاکان تشنه خون رفو باشد
پریشان گفتگویی کز خط تسلیم سر پیچد
بهل تا از رگ گردن طنابش در گلو باشد
زجسم خاکی خود زیر بار محنتم صائب
که می ترسم غبار خاطر آن تندخو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اقتدار و آزادی فردی در زندگی اشاره دارد. شاعر از رندی سخن میگوید که در میخانهای معتبر و باوقار است و در کنار عشق و لذتهای زندگی، به مشکلات و دردهای دیگران نیز توجه دارد. او از حال و روز خاکساران و زخمهای دل آنها مینالد و از بیتوجهی به دردهایشان گلهمند است. در نهایت، شاعر به تضاد بین جسم و روح اشاره میکند و نگران است که مشکلات و سختیهای زندگی، روح او را آلوده کند. این شعر با بکارگیری تمثیلهای مختلف، احساساتی عمیق و فلسفی را به تصویر میکشد.