نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد

زعجز من دلیر آن کس که می گردد نمی داند

که پشت دست من سرپنجه مردانگی باشد

زیوسف من به بوی پیرهن قانع نمی گردم

که دامان وسایل پرده بیگانگی باشد

به تشریف سجود آستان از دور خرسندم

کیم من تا مرا اندیشه همخانگی باشد؟

به دست دختر رز اختیار خویش را دادن

در آیینه خردمندان نه از مردانگی باشد

زچندین قطره باران یکی گوهر شود صائب

زصدعاقل یکی شایسته دیوانگی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون شجاعت، مردانگی و دیوانگی می‌پردازد. شاعر به قضا و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که گردن‌کشی در برابر آن ناشی از دیوانگی است. به طور کلی، او به این نکته تأکید می‌کند که در مواجهه با مشکلات، شجاعت و مردانگی را باید در نظر داشت و سعی نکردن در پذیرش واقعیت‌ها را نشانه ضعف می‌داند. همچنین، او از بیگانگی و خواسته‌های پوچ انتقاد می‌کند و به ارزش‌های واقعی و عمیق انسانی اشاره می‌نماید. در نهایت، شاعر می‌گوید که در میان عاقل‌ها ممکن است تنها یک نفر شایسته دیوانگی باشد، که این به نوعی به طرز تفکر خاص افراد اشاره دارد.