نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد

زصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد

زغیرت پیر کنعان چشم بندی می کند، ورنه

متاع یوسفی در هر سر بازار می باشد

مدار از خال پیش از خط مشکین چشم دلجویی

که در دوران خط این نقطه خوش پرگار می باشد

نگاه دوربین در خانه از گلزار گل چیند

مرا دیوار و در کی مانع دیدار می باشد؟

مکن ناز خنک در کار ما ای شمع کافوری

که ما را شمع بالین دیده بیدار می باشد

زسر نگذشته چون منصور نتوان حرف حق گفتن

که حرف راست را منبر زچوب دار می باشد

زخصم بردبار اندیشه بیش از تندخو دارم

گران زخم است هر تیغی که لنگردار می باشد

شود از خواب غفلت عمر کوته بی بصیرت را

که سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد

نگنجد مو میان کفر و دین در عالم مشرب

که آنجا رشته تسبیح از زنار می باشد

دل آگه مجو از ساکنان خانقه صائب

که در کوی خرابات است اگر هشیار می باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تفکرات عمیق و فلسفی شاعر درباره زندگی، عشق و حقیقت می‌پردازد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که خوشبختی و دل خوشی در دنیا به سادگی یافت نمی‌شود و حقیقتی عمیق‌تری در زندگی نهفته است. او با استفاده از تشبیهات مختلف، به مقایسه عشق و زیبایی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که درگیری‌های درونی انسان و افکار او در واقع می‌تواند مانع از رسیدن به آرامش و روشنایی واقعی شود. همچنین شاعر به رابطه‌ای که با درد و رنج دارد، توجه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که برخی خواسته‌ها و آرزوها ممکن است ما را از حقیقت دور کند. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید به ظواهر اعتنا کرد و باید به حقیقتی عمیق‌تر در زندگی توجه کرد.