نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد

که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد

تو از کوتاه بینی ها اجل را دور می دانی

وگرنه غایبی از مرگ حاضرتر نمی باشد

ندارد شکوه ای از تیره بختیها دل روشن

که اخگر را لباسی به زخاکستر نمی باشد

زعرض حال خاموشم که زخم اهل غیرت را

بغیر از لب گزیدن بخیه دیگر نمی باشد

دل آزاده زود از قید هستی می جهد بیرون

سپند شوخ یک دم بیش در مجمر نمی باشد

ز اشک و آه مگسل گر دل خود جمع می خواهی

که این اوراق را شیرازه دیگر نمی باشد

زوصل نوخطان بردار صائب کام دل اینجا

که در فردوس این ریحان جان پرور نمی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و آرزوهای ناکام می‌پردازد. شاعر از دلتنگی و ناامیدی گویایی می‌کند و به واقعیت‌های تلخ زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که دل آرزومند، خالی از شور و شوق است و انسان‌ها به رغم اینکه تلاش می‌کنند از مرگ فرار کنند، همیشه با آن در تماس هستند. بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند دل پرآشوب او را تسکین دهد و ناتوانی در درمان زخم‌های عاطفی را به تصویر می‌کشد. همچنین، شاعر به آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره می‌کند و می‌گوید که تلاش‌ها و احساساتش بی‌فایده‌اند و در نهایت، امید و خوشبختی در این دنیا وجود ندارد. او از زندگی و از دست رفتن آن می‌گوید و حسرت می‌خورد بر چیزهایی که دیگر در دسترس نیستند.