نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد

دهان تنگ آن شیرین تکلم را سخن پوشد

شهید عشق هیهات است غیر از خون کفن پوشد

که دریا از کفی کز خود بر آرد پیرهن پوشد

نمی اندیشد از غماز هر کس پاکدامن شد

که بر تقصیر یوسف پرده چاک پیرهن پوشد

ز استغنا نپردازد به عاشق حسن سنگین دل

مگر از خون خود تشریف رنگین کوهکن پوشد

لطافت را لباس ظاهری بی‌پرده می‌سازد

به عریانی تن خود را مگر آن سیم‌تن پوشد

فروغ ماه در ابر تنک پنهان نمی‌ماند

تن سیمین او را نیست ممکن پیرهن پوشد

روان شو تشنه جانان را اگر سیراب می‌سازی

که خط نزدیک گردیده است آن چاه ذقن پوشد

شود پروانه بیتاب را از سوختن مانع

اگر پیراهنِ فانوس شمع انجمن پوشد

بود زهر اجل، خشم و غضب پاکیزه گوهر را

که از کف وقت طوفان بیشتر دریا کفن پوشد

به گِل نتوان نهفتن پرتو خورشید را صائب

زهی نادان که خواهد پرده بر روی سخن پوشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبان ادبی و نمادین، به مسائل عشق، بیان عواطف و حقیقت‌های پنهان زندگی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که بسیاری از احساسات و حقیقت‌ها، به دلیل پرده‌هایی که بر روی آنها قرار دارد، نادیده گرفته می‌شوند. او از تأثیرات عشق، زیبایی و نیز از تابش حقیقت در تاریکی‌ها سخن می‌گوید. تصویرهایی از عشق و غم، و چالش‌های انسان در برابر محدودیت‌ها و موانع نیز در آن به چشم می‌خورد. به طور کلی، این متن نقدی بر این دارد که چگونه افراد سعی می‌کنند احساسات و واقعیت‌های عمیق را پنهان کنند یا از آنها دوری کنند، در حالی که آنچه واقعی است، نمی‌تواند از چشم‌ها پنهان بماند.