نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا

سخن بی پرده می گویند باگوش گران اینجا

سبکروحانه خود را بر دم تیغ شهادت زن

به کوری خرج خواهی کرد تا کی نقدجان اینجا؟

ز بخت سبز بیزارند، حیران گشتگان تو

نمی گیرد به خود عکس چمن آب روان اینجا

به خون عاجزان چرخ سیه دل تشنه تر باشد

سر شبنم کند خورشید تابان بر سنان اینجا

که می آید برون از عهده دریای شکر او؟

چه سازد گر نگردد آب، شمشیر زبان اینجا؟

ز صحرای تعلق چون کسی سالم برون آید؟

زمین گیرست از تر دامنی ریگ روان اینجا

به ناکامی سرآور تا به کام دل رسی صائب

نراند هر که کام از خود، نگردد کامران اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف وضعیت انسان‌های گرفتار و درمانده می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در اینجا، به جای توانایی بیان، تنها سخنان بی‌پرده و تند گفته می‌شود. روح خود را باید با شجاعت در برابر مشکلات و خطرات قرار داد، و سوال می‌کند که تا کی باید جانش را در این مکان صرف کرد. وی به ناامیدی افراد از خوشبختی و زیبایی‌های زندگی اشاره کرده و می‌گوید زندگی‌اش زیر سایه ظلم و بی‌رحمی سپری می‌شود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به آرزوها باید با ناکامی‌ها مواجه شد و تنها کسی موفق است که از وابستگی‌ها رها شود.