نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا

به دامن از ندامت قطره چندی ببار اینجا

کف افسوس ازین دریای پرگوهر مبر با خود

ز گوهر چون صدف لبریز کن جیب و کنار اینجا

گره تا می توانی باز کرد از کار محتاجان

چو بیکاران به ناخن گردن خود را مخار اینجا

به شمع موم ممکن نیست زین ظلمت برون رفتن

به آه گرم دود از خرمن هستی برآر اینجا

ز آغوش کفن چون گل صبوحی کرده برخیزی

دو روزی گر توانی صبر کردن بر خمار اینجا

نگیرد هیچ کس در دامن محشر گریبانت

اگر دامان خود را جمع سازی غنچه وار اینجا

به شرم موشکافان قیامت برنمی آیی

نظر کن از سر دقت به پشت و روی کار اینجا

ز روی شاهدان غیب خجلت می کشی فردا

ز گرد جسم کن آیینه دل بی غبار اینجا

اگر خواهی که بستر از گل بی خار سازندت

مکن زنهار روی خود ترش از زخم خار اینجا

ترا در بوته گل بهر آن دادند این مهلت

که سیم ناقص خود را کنی کامل عیار اینجا

نصیب تلخکامان است صائب میوه جنت

دو روزی همچو مردان بر جگر دندان فشار اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل درباره زندگی و رفتار انسان‌ها در دنیا و شرایط پس از مرگ می‌پردازد. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که باید با ندامت و توبه زندگی کرده و در کمک به دیگران کوشا باشد. او به اهمیت اصلاح نفس و به دست آوردن نتایج خوب از زندگی تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که تنها با تلاشی جدی و با خلوص نیت می‌توان از عذاب روز قیامت رهایی یافت. در نهایت، شاعر به تلخی‌های زندگی و ضرورت تحمل دشواری‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان باید تلاش کند تا به نتیجه‌ای مطلوب دست یابد.