نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند

زخود رم کرده آزاری زدام و دد نمی بیند

سبکروحی که شد سرگرم سیر عالم بالا

سرش چون شمع اگر در زیر پا افتد نمی بیند

درین عبرت سرا سالک ره باریک عقبی را

زدنیا چشم ظاهر تا نمی پوشد نمی بیند

غباری نیست بر خاطر زشبنم باغ جنت را

دل روشن زچوب منع دست رد نمی بیند

زند آیینه را بر سنگ اگر چون خضر اسکندر

میان خویش و آب زندگانی سد نمی بیند

مگر حفظ الهی دستگیر مردمان گردد

وگرنه پیش پای خود یکی از صد نمی بیند

ندارد جز گرستن خنده بیهوده انجامی

مآل خویش را برقی که می خندد نمی بیند

به زیر پایه بید آن که از خورشید آساید

زهر برگی به فرقش تیغ می بارد نمی بیند

به این باریک بینی عنکبوت از حرص کوته بین

که خود پیش از مگس در دام می افتد نمی بیند

کسی کز چشم بد فرزند خود را پاس می دارد

به فرزند کسان صائب به چشم بد نمی بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ویژگی‌های عقل و آگاهی می‌پردازد و به نوعی به کنایه‌گری در مورد کسانی که در زندگی خود تنها به ظواهر و دنیا متمرکز هستند، اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید کسی که عقل و خرد او به بیراهه رفته، مانند مجنون نمی‌تواند خوبی‌ها و واقعیات را ببیند. او به دلایل مختلفی، از جمله سرگرم بودن به دنیای مادی، ضعف در درک عمیق و غفلت از حقیقت، زندگی را به گونه‌ای می‌بیند که به او آسیب می‌زند. در نهایت، بیان می‌شود که اگر خداوند به بندگانش کمال و فطرت واقعی را هدایت نکند، آنان نمی‌توانند از خودشان درک درستی داشته باشند و به سرانجام ناپسند خود دچار می‌شوند. شعر به نوعی به انسان می‌آموزد که توجه به عوالم بالاتر و معنوی، می‌تواند منجر به بصیرت و آگاهی واقعی شود.