نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند

زخط و خال کثرت چهره وحدت کجا بیند؟

شکست از گردش گردون به پاکان می رسد افزون

که گندم پاک چون گردید رنج آسیا بیند

نگردد مرگ سنگ راه جویای سعادت را

که با چشم سفید این استخوان راه هما بیند

مدان جان مجرد را یکی با پیکر خاکی

که آزادست مرغی کز قفس خود را جدا بیند

میان عاقبت بینان علم گردد به بینایی

چو نرگس هر که در جوش بهاران زیر پا بیند

قماش اهل دل را چون شناسد کوته اندیشی

که گردد روی گردان کعبه را گر بی قبا بیند

سیه باشد جهان در چشم دایم عیبجویی را

که پشت تیره از آیینه، از طاوس پا بیند

عصاکش پیر و کورست در سیر و سکون دایم

زهی غافل که تقصیرات خود را از قضا بیند

به خون ناامیدی دست شوید از گشاد دل

نواسنجی که دست غنچه گل در حنا بیند

زبیرحمی نگردد آب گرد دیده اش صائب

سر خورشید را آن سنگدل گر زیر پا بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین موضوعاتی همچون وحدت و کثرت، مرگ، روح و جسم، بینش و حقیقت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که کسانی که از اصل حقیقت دور هستند، نمی‌توانند زیبایی وحدت را ببینند. او به تضاد میان پاکی و ناپاکی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سختی‌های زندگی نیز به انسان‌ها می‌آموزد. شاعر همچنین به ماهیت مرگ و حقیقت روح اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید روح مجرد را با جسم مادی یکی دانست. او تأکید می‌کند بر اهمیت بینش و آگاهی، و این که مردان با بینش و روشن‌فکری می‌توانند حقیقت را ببینند. در ادامه، او به پیروان معنوی اشاره کرده و می‌گوید که افرادی که دارای تفکر کوتاه‌مدت هستند، نمی‌توانند زیبایی‌های حقایق عمیق را بشناسند. همچنین، شاعری دیگر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که همواره به عیب‌جویی مشغول‌اند و در نتیجه دنیایی تیره و تار را می‌بینند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و تقصیرات انسانی سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که باید از این حالت‌ها رهایی یافته و بر امید تمرکز کرد. شعر به طور کلی به جستجوی حقیقت، بینش و شناخت عمیق‌تر از زندگی و جهان می‌پردازد.