نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود

که پیران می کنند از قامت خم حلقه نام خود

زفیض راستی از محتسب بر خود نمی لرزم

به کوه قاف دارم پشت از سنگ تمام خود

گر از بیطاقتی خود قاصد پیغام خود گردم

فرامش می کنم در راه از غیرت پیام خود!

حذر کن از می سرکش که تاکش با زمین گیری

به چندین دست نتواند نگه دارد زمام خود

مرا از بوته خجلت بر آر ای شعله سرکش

که خونها می خورم چون لاله از سودای خام خود

چه افتاده است بر دل بار گردم عندلیبان را؟

چو من از بوی گل چون غنچه می گیرم مشا خود

ز آواز شکست من دل احباب می ریزد

وگرنه من نمی دارم دریغ از سنگ جام خود

شکاری چون به بخت ما نمی افتد همان بهتر

که در خاک فراموشان نهان سازیم دام خود

به شور من ندارد بلبلی این بوستان صائب

روان گردد، به خون مرده گر خوانم کلام خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوجوانی توصیه می‌کند که به نام و هویت خود افتخار کند و از دیگران الهام بگیرد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با وجود مشکلات و محدودیت‌ها، باید به راستگویی و صداقت پایبند بود. او همچنین به خطرات می شراب و افراط در لذت‌های دنیوی اشاره می‌کند و نیاز به احتیاط و خودداری را گوشزد می‌کند. مضمون اصلی این شعر، تقاضا از نوجوانان برای انتخاب مسیر درست و دوری از خجالت و ترس است تا بتوانند به شکوفایی و موفقیت برسند. در نهایت، شاعر به تلخی و ناامیدی موجود در زندگی نیز اشاره می‌کند و به این فکر می‌افتد که شاید بهتر باشد از دنیای فراموش‌شدگان دوری گزینیم.