غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی
مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید
سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد
که یارم با لبی شیرین تر از خواب بهار آید
به فرصت می توان خصم سبکسر را ادب کردن
مدارا می کنم با عقل تا فصل بهار آید؟
به راه عشق اگر خاری مرا در دامن آویزد
چنان گریم به درد دل که خون از چشم خار آید
مگر اشک پشیمانی به فریادم رسد، ورنه
چه دارم در بساط زندگی تا در شمار آید؟
نمی آید به کاری صائب اوراق پریشانم
مگر آن رخنه دیوار را روزی به کار آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت صبر و تحمل در دشواریها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در انتظار بهار و زیباییهای آن است و به زخمها و دردهایش قناعت میکند تا زمان مناسب فرا رسد. او از تلخی و غم حاصل از جدایی و اشکهایش میگوید که امید به آمدن دوست و روزهای خوش را در دل دارد. همچنین به این نکته اشاره میکند که در روابط انسانی، باید با مدارا و صبوری برخورد کرد تا زمان مناسب برای حل مشکلات و آرامش فرا برسد. در نهایت، او به ناامیدی از حال خود و امیدواری به روزهای بهتر در آینده اشاره میکند.