نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید

به این گلشن خزان از رخنه دیوار می‌آید

تسلی در دل آزرده عاشق نمی‌باشد

ازین ویرانه دایم ناله بیمار می‌آید

به سختی‌های دوران صبر کن ای تشنه راحت

که آب گریه شادی ازین کهسار می‌آید

فشاند آستین بی‌نیازی چون غنای حق

چه از گفتار می‌خیزد؟ چه از کردار می‌آید؟

پس از مردن به من شد مهربان جانان، ندانستم

ز خواب مرگ کار دولت بیدار می‌آید

چراغ گل ز بی‌تابی به شمع صبح می‌ماند

کدامین سنگدل یارب به این گلزار می‌آید؟

در آن وادی که قطع ره به همت می‌توان کردن

ز پای خفته کار تیغ لنگردار می‌آید

ز حبس پیله، کرم پیله هم آزاد می‌گردد

اگر زاهد برون از پرده پندار می‌آید

اگر در دل نباشد غصه دوران گره صائب

سخن یکدست می‌خیزد، نفس هموار می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس اندوه و ناامیدی شاعر را نسبت به زندگی و جهان اطرافش به تصویر می‌کشد. شاعر به غم و دردهای عمیق عاشقانه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تسلی در دل عاشق وجود ندارد. او به صبر در برابر سختی‌های زندگی دعوت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در نهایت، شادی و راحتی از دل مشکلات و غم‌ها پدیدار می‌شود. همچنین، شاعر با ذکر نکاتی درباره بی‌نیازی و درک جهان پس از مرگ، به واقعیت‌های زندگی و مرگ می‌پردازد و نشان می‌دهد که تمایل انسان به آزادی و رهایی از قید و بندهای مادی و ذهنی همواره وجود دارد. در نهایت، اشاره می‌کند که اگر قلبی پر از غصه نباشد، زندگی به راحتی پیش می‌رود و انسان می‌تواند به آرامش دست یابد.