نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آید

عجب فوج پریزادی ز کوه قاف می‌آید!

اگر از پرده شب ظلمت غفلت هوا گیرد

ز خط هم آن ستمگر بر سر انصاف می‌آید

مخور بر دل مرا تا برخوری از فکر رنگینم

که از مینای بر هم خورده می ناصاف می‌آید

اگر آب حیات معنیم ریزند در ساغر

به چشم وحشتم موج سراب لاف می‌آید

تراوش می‌کند خونین‌دلی از مهر خاموشی

که آهوی ختن را بوی مشک از ناف می‌آید

پرد از چهره رنگ بوالهوس از دیدن عاشق

زر مغشوش لرزان در کف صراف می‌آید

مرا دارد تماشای تو از گلزار مستغنی

کجا در دیده اهل بهشت اعراف می‌آید؟

به این آتش زبانی عاجزم در شکر بیدادش

دل من کی برون از عهده الطاف می‌آید؟

ز سنگ خاره دارم چار بالش چون شرر صائب

ز بس سنگ ملامت بر من از اطراف می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات و احساسات عمیق شاعر درباره عشق، زیبایی و درد ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، همچون شراب و آهوی ختن، به بیان شور و شوق عاشقانه و همچنین غم و تنهایی می‌پردازد. او به تضادهای موجود در عشق اشاره می‌کند و از زخم‌های عاطفی و قدرت تخریب آن می‌گوید. در نهایت، شاعر به ناکامی در ابراز احساسات و دشواری‌های روحی ناشی از عشق اشاره کرده و ناتوانی خود را در تحمل درد و زیبایی توصیف می‌کند.