نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

که چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید

دل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایی

نگاه از چشم من بیرون چو مو از دیده می آید

چرا آزاده در وحشت سرایی لنگر اندازد

که سرو از خاک بیرون ساق بر مالیده می آید

کنار بحر کشتی را کمینگاه خطر باشد

از ان دایم نفس از دل به لب لرزیده می آید

عزیز مصر غربت باد دستی می تواند شد

که چون یوسف ز کنعان پیرهن بخشیده می آید

مگر در آتش افکنده است مکتوب مرا جانان؟

که مرغ نامه بر چون موی آتش دیده می آید

نه آسان است بیرون آمدن از وادی غفلت

که خون از چشم رهرو زین ره خوابیده می آید

به مویی می توان صد کوه را برداشتن صائب

زدل تا بر زبان یک نکته سنجیده می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده خود می‌پردازد. او از گل‌های دلش می‌گوید که نمادی از عشق و زیبایی هستند و در عین حال به شرم و رسوایی ناشی از احساساتش اشاره می‌کند. شاعر به این نکته اشاره دارد که دلش به خاطر گستاخی‌اش در عشق به خیانت و رسوایی دچار شده است. او از وضعیت آشفته و ناامنی که در آن به سر می‌برد سخن می‌گوید و به دشواری‌های راه عشق و خطرهایی که در این مسیر وجود دارد اشاره می‌کند. شاعر همچنین به احساس غربت و دوری از محبوبش به تصویر کشیده شده، با تشبیه او به یوسف و اشاره به دشواری‌هایی که در زندگی دارد. او به تنهایی و غفلت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خروج از این حالت آسان نیست و درد و رنج ناشی از این احساسات به وضوح در تعابیرش دیده می‌شود. در نهایت، شاعر بر قدرت احساسات و افکارش تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که حتی یک نکته سنجیده می‌تواند تأثیر عمیقی بر دلش بگذارد.