نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه بی‌دردی است گر اشکم به چشم تر نمی‌آید

مرا از سیرچشمی در نظر گوهر نمی‌آید

به چشم پاک کرد آیینه تسخیر آن پری‌رو را

چنین فتح نمایانی ز اسکندر نمی‌آید

نماند از سردمهری‌های دوران در جگر آهم

درختی را که سرما سوخت دودش برنمی‌آید

چنین کز عالم آب آمد آن سرو روان بیرون

نهال طوبی از سرچشمه کوثر نمی‌آید

اگر اهل دلی بر تیره‌بختی صبر کن صائب

که داغ کعبه از زیر سیاهی بر نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس درد و ناکامی خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که اشکش از درد بیرون نمی‌آید و هیچ چیز زیبا و باارزشی در زندگی‌اش نمی‌بیند. تصویری از اسکندر و فتح‌هایش به کار می‌برد تا نشان دهد که دستاوردهای بزرگ، در شرایط دشوار به آسانی به دست نمی‌آید. همچنین، با اشاره به سرمایی که موجب خشک شدن درختی شده، بیان می‌کند که دیگر نمی‌تواند از این دگرگونی‌ها بهره‌ای ببرد. در نهایت، شاعر به صبر دعوت می‌کند و تأکید می‌کند که حقیقت و زیبایی از دل تاریکی‌ها به سختی به وجود می‌آید.