نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید

ازین رگ خون به زخم نیشتر بیرون نمی آید

چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم دارد

که از دلبستگی ز انجا خبر بیرون می آید

فرو رو در سخن تا دامن معنی به دست آری

که بی غواصی از دریا گهر بیرون نمی آید

مگر صحرایی انشا از غبار دل کنم، ورنه

زمین از عهده این چشم تر بیرون نمی آید

گریبان پاره سازد سنگ را حسنی که شوخ افتد

صدف از عهده پاس گهر بیرون نمی آید

فراغت دارد از نشو و نما تخمی که می سوزد

سر سوداییان از زیر پر بیرون نمی آید

نیم بی ظرف تا سازم سیاه از آه عالم را

چو داغ لاله آهم از جگر بیرون نمی آید

نشویی دست تا از اختیار خویشتن صائب

ترا کشتی زدریای خطر بیرون نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اندیشه‌های عمیق شاعر درباره‌ی عشق، زندگی و چالش‌های آن است. شاعر اشاره می‌کند که از خواسته‌های درونی و احساسات عمیق خود نمی‌تواند رهایی یابد و درد و زخم‌های روحی‌اش به آسانی درمان نمی‌شود. او می‌گوید که برای رسیدن به معانی عمیق زندگی باید فروتن باشیم و برای دستیابی به گوهرهای درونی، نیازمند تلاش و کاوش هستیم. همچنین شاعر تاکید دارد که تنها با نگاهی عمیق و درونی می‌توان به حقیقت و زیبایی‌های زندگی دست یافت و بدون نشانه‌هایی از درون، هیچ‌چیز واقعی از وجود ما بیرون نخواهد آمد. به‌طور کلی، این شعر حاکی از تلاش برای کشف ذات انسانی و معانی پنهان زندگی است.