نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید

نپردازد به کس، آیینه سیما این چنین باید

زشکر خنده اش هر چشم موری تنگ شکر شد

تکلف برطرف، لعل شکر خا این چنین باید

فلک را سبزه خوابیده داند قد رعنایش

قیامت جلوگان را قد و بالا این چنین باید

زگردش ماند دور آسمان چون چشم قربانی

عیار جلوه های حیرت افزا این چنین باید

به نیل چشم زخمش نیست چرخ نیلگون کافی

عزیز مصر را رخسار زیبا این چنین باید

نشد از دیده فرهاد غایب صورت شیرین

بنای بیستون را کارفرما این چنین باید

خیالش را دل سودایی من غیر می داند

زمردم عاشق شوریده تنها این چنین باید

زنقش پای من روی زمین دریای آتش شد

طلبکار ترا آتش نه پا این چنین باید

ندارد وادی ما لاله زاری غیر بوی خون

زخود رم کرده را دامان صحرا این چنین باید

زنقش بال کوه قاف دارد بر دل وحشی

گریزان از نشان خویش عنقا این چنین باید

نهادم دست تا بر دل جنون من یکی صد شد

زلنگر می شود شوریده، دریا این چنین باید

نکرد از خواب حیرت جوش دل بیدار صائب را

نگاه عاشقان محو تماشا این چنین باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و فریبندگی انسان‌ها و طبیعت پرداخته است. شاعر از عشق و زیبایی با تصویری از رویدادها و حالات انسانی سخن می‌گوید و به توصیف دل‌باختگی و شگفتی‌های عشق می‌پردازد. هر مصراع به نوعی اشاره به ویژگی‌های خاص و منحصر به فردی دارد که در دنیای عشق و زیبایی وجود دارد، از جمله زیبایی‌های طبیعی، عشق‌های آتشین و حالت حیرت‌انگیز عاشقان. در مجموع، شعر به پرورش احساسات عاشقانه و زیبایی‌های پنهان در غور و غم‌های انسانی اشاره دارد و به تفکر و تأمل در این موضوعات دعوت می‌کند.