نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید

که حرص شهد از جان مگس بیرون نمی آید

به مرگ از قید تن، تن پروران را نیست آزادی

که مرغ بی پر و بال از قفس بیرون نمی آیی

زخط کوتاه شد از کوی او پای هوسناکان

که شب تاریک چون گردد مگس بیرون نمی آید

در آن وادی که من چون نقش پا از کاروان ماندم

زبیم راهزن بانگ جرس بیرون نمی آید

در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی

صدا غیر از سپند از هیچ کس بیرون نمی آید

پریشان کرد سیر باغ اوراق حواسم را

خوشا مرغی که از کنج قفس بیرون نمی آید

مگر بال و پر موجی به فریادش رسد، ورنه

به دست و پا زدن از بحر خس بیرون نمی آید

زعاجزنالی خود یافتم آن گنج پنهان را

که از دل ناله بی فریادرس بیرون نمی آید

حرامش باد رسوایی، حلالش باد مستوری

می آشامی که از بیم عسس بیرون نمی آید

چو افتادی به بحر عشق دست و پا مزن صائب

که از دریای آتش خار و خس بیرون نمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حقیقت‌هایی در مورد عشق و آرزوها می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که تمنا و آرزوها از دل کسانی که گرفتار شهوت هستند، به راحتی بیرون نمی‌آید و مانند مگسی که نمی‌تواند از قید خود آزاد شود، انسان‌ها نیز به راحتی نمی‌توانند از قید و بندهای دنیوی رها شوند. شاعر در ادامه اشاره می‌کند که در محافلی که عشق و محبت حاکم است، صدا و ناله‌اش به گوش کسی نمی‌رسد و تنها در درون خود با احساساتش می‌جنگد. در نهایت، او به مخاطب می‌گوید وقتی به دریا و عمق عشق می‌افتی، تلاش برای نجات خود فایده‌ای ندارد، زیرا عشق مانند دریای آتش می‌باشد که تنها درد و نافرجامی به همراه دارد. شاعر در این اشعار از تضاد بین آزادی و قید و بندها و نیز عشق و درد سخن می‌گوید.