نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید

زبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید

نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم

که بحر تلخرو شیرینی از گوهر نمی شوید

نبرد از عیش من شیرینی گفتار تلخی را

سخن زنگار طوطی را زبال و پر نمی شوید

به ساغر زنگ غم نتوان زدودن از دل پرخون

که شبنم داغ را از لاله احمر نمی شوید

نگردد محو خط سرنوشت از گریه کردنها

که تیغ آبدار از خویشتن جوهر نمی شوید

زجوهر در سرشت سخت رو جهل است محکمتر

کجی را از نهاد تیغ، روشنگر نمی شوید

زعصیان چون سیه گردید دل بر گریه زورآور

که از اشک ندامت هیچ کس بهتر نمی شوید

سفید از گریه تا ابر سیه گردید، دانستم

که کس روی سیه را به زچشم تر نمی شوید

چنان گرم است عاشق در سراغ آن بهشتی رو

که از خود گرد ره در چشمه کوثر نمی شوید

به رنگ آن عقیق آتشین از آب می لرزم

اگرچه آب گوهر رنگ از گوهر نمی شوید

مشو خودبین کز این آیینه با آن تشنه جانیها

به آب خضر دست خویش اسکندر نمی شوید

به امید چه دل را آب سازد عاشق مسکین؟

که رو در چشمه خورشید آن کافر نمی شوید

اگر از مد احسان آب دریا بهره ای دارد

چرا گرد یتیمی صائب از گوهر نمی شوید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان درد و رنج یتیمی می‌پردازد و به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند. شاعر از بی‌فایده بودن برخی تلاش‌ها برای تغییر سرنوشت سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که اشک و ندامت نمی‌تواند مشکلات را حل کند. او همچنین به عشق و آرزوهایی که انسان‌ها دارند، اشاره می‌کند و به تأثیرات منفی احساسات و جهل در زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر از امیدها و انتظاراتی که بی‌نتیجه می‌مانند، سخن می‌گوید و به وضعیت انسانی که از لطف و احسان بی‌بهره است، اشاره دارد.