نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد

دو جهان یکقلم از طاق دل او افتاد

تا قیامت نتواند به ته پا نگریست

چشم هرکس که بر آن قامت دلجو افتاد

پیش صاحب نظران نقطه بسم الله است

خال مشکین که بر آن گوشه ابرو افتاد

چون تو از ناز به دنبال نبینی هرگز

به چه امید به دنبال تو گیسو افتاد؟

تیره بختی نکند خوش سخنان را خاموش

چه کند سرمه به چشمی که سخنگو افتاد؟

نیست چندان خطری شیشه به سنگ آمده را

جای رحم است بر آن کز نظر او افتاد

نیست ممکن به حقیقت نکشد عشق مجاز

واصل بحر شود هر که درین جو افتاد

آه کز خیرگی دیده بی پرده من

دیدن یار به آیینه زانو افتاد

یکی از گوشه نشینان جهان شد صائب

هرکه را چشم به کنج دهن او افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذبه شیفته‌وار معشوق است. شاعر به تاثیری که دیدار معشوق بر بینندگان دارد اشاره می‌کند و می‌گوید هرکه به آن چشم‌ها و ابروها نگاه کند، همه چیز را فراموش می‌کند و به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد. همچنین، شاعر به ناامیدی و سرنوشت تیره کسانی که همچنان در پی محبوب خود هستند، اشاره می‌کند. در نهایت، او به عشق و آرزوهای ناممکن در این مسیر اشاره می‌کند و از زیبایی نامتعارف معشوق می‌گوید که می‌تواند هر کسی را مجذوب خود کند.