نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

چون ز خاصیت خود مهر گیا برگردد

رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست

مگر از کعبه رخ قبله نما برگردد

سپر تیر حوادث سپر انداختن است

خاک شو تا دم شمشیر قضا برگردد

دولت و سایه دو مرغند که هم پروازند

صبر دارم ورق بال هما برگردد

آخر از همرهی خضر به چاه افتادم

وقت آن خوش که ازو راهنما برگردد

مس خود را به دو پیمانه طلا گردانید

صائب از کوی خرابات چرا برگردد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که وفاداری دلش به کسی یا چیزی غیرممکن نیست و به مانند گیاه که به سمت نور می‌روید، وفاداری او نیز طبیعی است. همچنین اشاره می‌کند که رفتن از مسیر مورد علاقه‌اش (کوی خرابات) برایش ممکن نیست، مگر اینکه نشانه‌های هدایت (قبله نما) تغییر کند. او به سختی‌های زندگی (حوادث) اشاره می‌کند و می‌گوید که برای مقابله با آن‌ها باید humble شود. تمثیل‌های زیادی در مورد دولت و سایه وجود دارد و شاعر بر صبر و تحمل خود تاکید می‌ورزد. در نهایت، به تجربه‌ای ناخوشایند اشاره می‌کند که در مسیر راهنما (خضر) به چاه افتاده است و امیدوار است که دوباره راهنما به او کمک کند.