غزل شمارهٔ ۳۲۶۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
فرد خورشید که می گفت که باطل گردد؟
می تواند ز رخ شمع کسی گل چیدن
که چو پروانه به گرد سر محفل گردد
ناف دریاست چو گرداب مرا لنگرگاه
نیستم موج که سعیم پی ساحل گردد
مرغ روح شهدا پر به پر هم بسته است
زهره کیست که گرد سر قاتل گردد؟
سخن تلخ فرو برده و قهقه زده ام
کام من تلخ کی از زهر هلاهل گردد؟
سر مژگان سبکرو به سلامت باشد!
پا اگر آبله از دوری منزل گردد
شبنم آینه کس چهره خورشید نکر
به چه رو با رخش آیینه مقابل گردد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی و موانع آن است. شاعر به زیباییهای چهره محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند عشق او را زایل کند. او از تلاش برای نزدیک شدن به محبوب سخن میگوید و اشاره دارد که مانند پروانهای دور شمع میچرخد. همچنین شاعر به چالشهای زندگی و تلخیها اشاره میکند، ولی امیدوار است که با وجود این مشکلات، عشق و زیبایی باقی بماند. نهایتاً، به تفکر در مورد تأثیر عشق و چگونگی تعامل آن با زندگی میپردازد.