نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد

در غبار دل ما آه عبث پیچیده است

این نه ابری است که از باد پریشان گردد

حیرت وصل زبان بند لب گفتارست

طوطی آن به که جدا از شکرستان گردد

بی حجاب تن خاکی نرسد جان به کمال

پسته بی پوست محال است که خندان گردد

داغ محرومی اگر آب کند سایل را

به ازان است که شرمنده احسان گردد

از کفن جامه احرام سرانجام دهد

هرکه را درد طلب سلسله جنبان گردد

عشق هر روز شد از روز دگر مشکلتر

نیست در طالع این کار که آسان گردد

هرکه چون آبله در حلقه آهل نظرست

هر قدم گرد سر خار مغیلان گردد

در پریخانه دل نیست قرارش صائب

طفل اشکی که بدآموز به دامان گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل فوق به توصیف احوالات عاشقانه و اضطراب‌های موجود در دل عاشقان پرداخته است. شاعر اشاره می‌کند که چشم‌های بازیگوش محبوب، باعث بروز فتنه‌ها در جهان می‌شود و دل به غم و اندوه دچار است. او می‌گوید که حیرت از وصال محبوب، آدمی را خاموش می‌کند و زیبایی و کمال واقعی با دنیای مادی قابل دسترسی نیست. عشق نیز هر روز دشواری‌های خود را بیشتر نمایان می‌کند و هیچ چیز در این مسیر آسان نیست. همچنین، شاعر به نشانه‌های درد و محرومیت می‌پردازد و اشاره می‌کند که دل‌های عاشقان در انتظار وصال، همیشه در تلاطم و اضطراب هستند. نهایتاً، غزل با توصیف پرهیز از وابستگی به ظواهر و دنیا پایان می‌یابد.