نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟

سگ دیوانه محال است نگهبان گردد

با ضعیفان نظر لطف خدا بیشترست

روزی مور شکر خند سلیمان گردد

هوس بیجگر از ناز شود روگردان

عشق را چین جبین سلسله جنبان گردد

می گشاید دل غمگین به سبکدستی آه

گوهر اشک اگر سفته به مژگان گردد

می شود جمع به شیرازه خرمن آخر

تخم هر چند در آغاز پریشان گردد

بی ضرورت به سخن لب مگشا در پیری

که سخن پوچ ز افتادن دندان گردد

لطف حق بیش بود با نظر افتاده خلق

زال را شهپر سیمرغ مگس ران گردد

رهنوردان طلب بال و پر یکدگرند

موج را موج دگر سلسله جنبان گردد

می شود پیش مه روی تو خورشید سفید

کرم شب تاب اگر روز نمایان گردد

حیرت روی تو مهر لب صائب گردید

طوطی از آینه هر چند زبان دان گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفاهیمی مانند نافرمانی نفس، دوستی خدا با ضعیفان و نقش عشق می‌پردازد. می‌گوید که: نفس سرکش هرگز به فرمان نمی‌آید و مانند سگی دیوانه نمی‌تواند نگهبان باشد. خداوند لطفش را بیشتر بر ضعیفان می‌تاباند و گاهی کوچک‌ترین موجودات (مانند مور) می‌توانند آوازها و نعمت‌های بزرگ را به دست آورند. عشق باعث می‌شود فرد از ناز و خودخواهی دور شود و چهره‌ای نورانی پیدا کند. همچنین شعر اشاره دارد که شکست‌ها و غم‌ها نیز می‌توانند به شادی و خوشحالی تبدیل شوند. علاوه بر این، صحبت در مورد بی‌مورد سخن گفتن در پیری و اهمیت سکوت در این سن نیز به چشم می‌خورد. تصویرهایی از زال و سیمرغ و تلاش برای پرواز و هم‌افزایی میان موج‌ها نشان‌دهنده نیاز انسان به یکدیگر و جستجوی هم‌دلی است. در نهایت، زیبایی و حیرت از روی محبوب در این شعر به تصویر کشیده شده است.