نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کوه در بادیه شوق کمر می‌بندد

خاک چون آب روان بار سفر می‌بندد

نیست از فوطه‌ربایان جهان پروایش

موی ژولیده خود هرکه به سر می‌بندد

ماه شبگرد من از خانه چو آید بیرون

ماه در خدمتش از هاله کمر می‌بندد

گوهر پاک مرا کام نهنگ است صدف

کمر کشتی من موج خطر می‌بندد

تربتش را به چراغ دگران حاجت نیست

هرکه از داغ تو آیین جگر می‌بندد

سنگ می‌بارد از افلاک، ندانم دیگر

نخل امید که امروز ثمر می‌بندد

سخن پاک بود در طلب سینه پاک

که گهر در صدف پاک گهر می‌بندد

می‌تراود سخن عشق ز لب‌های خموش

لنگر سنگ کجا بال شرر می‌بندد؟

دشت چون حلقه فتراک بر او تنگ شود

چشم شوخ تو به صیدی که نظر می‌بندد

چون به زر عمر مقدر نفراید صائب

غنچه چندین به گره بهر چه زر می‌بندد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق، longing و تلاش برای رسیدن به هدف‌ها و آرزوهاست. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق و درونی پرداخته و به تضادهای زندگی اشاره می‌کند. کوه که نمایانگر استقامت است، در بادیه شوق خود را محکم می‌بندد و خاک به مانند آب، بار سفر را برای رسیدن به هدف می‌بندد. در این شعر، مسائلی چون بی‌پروایی در برابر مشکلات، زیبایی و معناهای عشق و امید به آینده مطرح می‌شوند. همچنین به مخاطب تأکید می‌شود که محبت و عشق واقعی نیازمند پاکی درون است و غنای عشق را با تصاویر زیبا و پیچیده به نمایش می‌گذارد. شاعر در نهایت این مفهوم را تأکید می‌کند که زندگی با سختی‌ها و چالش‌هایش، همیشه فرصتی برای رشد و شکوفایی است.