نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد

می تواند به توجه پری از قاف آرد

هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال

ای بسا نافه سربسته که از ناف آرد

هرکه چون بحر تواند گهر از لب ریزد

به لب خود چه ضرورست کف لاف آرد؟

عشق پاک آینه چهره معشوق بود

مهر را صبح برون از نفس صاف آرد

بی اجل یاد کسی خلق به نیکی نکنند

مرگ این طایفه را بر سر انصاف آرد

غنچه می داشت اگر درد سخن، می بایست

بلبلان را به سراپرده الطاف آرد

صائب از کلک شکربار دل عالم برد

طوطیان را نتوانست به انصاف آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات عمیق انسانی و عشق می‌پردازد. شاعر به ویژگی‌های عشق و انصاف اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که با انصاف به دیگران نگاه کند، می‌تواند از احساسات عمیق خود لذت ببرد. او به تصویری از عشق پاک به عنوان آینه‌ای برای نمایش زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که یاد کسی در دل‌ها نمی‌ماند مگر اینکه با انصاف باشد. همچنین به رابطه میان درد و زیبایی پرداخته و می‌گوید که غنچه‌های زیبا باید درد و رنج را تحمل کنند تا شکوفا شوند. در نهایت، شاعر با قلمش، احساسات و زیبایی‌های جهان را به تصویر می‌کشد و بر دشواری‌های بیان این احساسات تأکید می‌کند.