نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد

زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد

غافل از حق نشود روح به ویرانه جسم

سیل هر جا که بود روی به دریا دارد

خویش را تا نگذارد ننشیند از پا

هرکه چون شمع سر عالم بالا دارد

دم جان بخش اثر در دل آهن نکند

چشم سوزن چه تمتع ز مسیحا دارد؟

از علم لشکریان را نتوان غافل کرد

دو جهان چشم بر آن قامت رعنا دارد

کار چون در گره افتد به دعا دست برآر

شانه در عقده گشایی ید طولی دارد

نیست خالی سر مویی به تن از جان لطیف

هر که را جا نبود، در همه جا جا دارد

دل محال است که ساکن شود از لرزیدن

شانه تا راه در آن زلف چلیپا دارد

گرچه یعقوب مرا پای طلب کوتاه است

بوی پیراهن یوسف ید طولی دارد

تو ز طفلی است که در خانه نداری آرام

ور نه هنگامه عالم چه تماشا دارد؟

لازم برق بود ریزش باران صائب

گریه بسیار ز پی خنده بیجا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در اوضاع و احوال انسانی و روحی پرداخته است. شاعر به ما می‌گوید که افرادی که به دنیا وابسته‌اند، به حقیقت و عمق وجود خود توجهی ندارند و روح آن‌ها در ویرانی جسم گرفتار است. او اشاره می‌کند که هر انسانی لازم است تلاش کند تا به آرامش و سکون درونی برسد و دعا و معنویت می‌تواند در مواقع سخت به کمک بيايد. همچنین، عشق و جستجوی حقیقت و دانش در زندگی اهمیت ویژه‌ای دارند. هر کسی می‌تواند در هر شرایطی جا داشته باشد و همواره باید به تلاش و جستجو ادامه دهد. در نهایت، شعری به تنش‌های درونی و عدم آرامش در زندگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که نباید از تلاش برای یافتن آرامش و حقیقت دست کشید.