غزل شمارهٔ ۳۲۹۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟
آتش از سرزنش خار چه پروا دارد؟
سنگ را سرمه کند نقش پی گر مروان
پای مجنون ز خس و خار چه پروا دارد؟
سخن سرد نسیم جگر سوخته است
از نصیحت دل افگار چه پروا دارد؟
بوی خون سنگ ره بیجگران می گردد
سیل از وادی خونخوار چه پروا دارد؟
سر مژگان تو در کاوش دل بی پرواست
نیشتر از رگ بیمار چه پروا دارد؟
دامن تر نکند تیره دل روشن را
تیغ خورشید ز زنگار چه پروا دارد؟
سخن تلخ شراب است جگرداران را
صائب از طعنه اغیار چه پروا دارد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و بیتوجهی عاشق به پرچم و نیشهای دیگران اشاره دارد. شاعر به روابط عاشقانه و سختیهای آن اشاره میکند و نشان میدهد که عاشق از سرزنش و طعنه دیگران هیچ گونه هراسی ندارد. او به نمونههای طبیعی، مانند آتش و سنگ، تمثیل میزند تا نشان دهد که عشق و احساسات عمیق، باوجود تمام دشواریها و آزارها، همچنان ادامه دارند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عاشق به مشکلات و توصیههای دیگران بیتوجه است و به جستجوی عشق و احساسات واقعی خود ادامه میدهد.