نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرهم زخم مرا شور محبت دارد

پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد

نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح

این گشایش که دم تیغ شهادت دارد

خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد

ور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟

بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربود

خضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟

نکند چون به دل جمع سیه نامه خویش؟

هر که یک قطره گمان اشک ندامت دارد

همه کس از دل و جان امت خاموشانند

خامشی مرتبه مهر نبوت دارد

عذر از بهر تنک مایه شرم است و حیا

فارغ از عذر بود هر که خجالت دارد

سر نیاورد برون هیچ کس از وادی عشق

دانه سوزست زمینی که ملاحت دارد

گنه از بس که عزیزست به دیوان کرم

عاصی از جرم خود امید شفاعت دارد

جلوه گاه دل عاشق ز فلک بیرون است

در صف پیش بود هر که شجاعت دارد

کمترین پایه اش از دست سلیمان باشد

مور هرچند به چشم تو حقارت دارد

نیست در پله دیوار قناعت صائب

سایه بال هما گرچه سعادت دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، شهادت و شیفتگی به خداوند پرداخته و به عمق احساسات و تجربیات انسانی اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق و محبت می‌توانند دردهای زخم‌ها را التیام دهند و ضروریات زندگی بواسطه فانی بودنشان، در مقایسه با شهادت و عشق واقعی، بی‌معنا هستند. او همچنین به ترس از ملامت و ضعف انسان‌ها در برابر عشق اشاره می‌کند و از اهمیت شهامت و شجاعت در رسیدن به مقامات والای عشق الهی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که حتی انسان‌های ضعیف و کوچک نیز می‌توانند بدین وسیله به عظمت و مقام بلند دست یابند و تمامی صفات نیکو در سایه محبت و صداقت به وجود می‌آید.