نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد

هر حبابی ز محیط تو جهانی دارد

هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود

هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد

خبر دوری راه از دگران می شنود

هر که چون بیخبری تخت روانی دارد

جگر ماست ولی نعمت هر جا داغی است

لاله از سفره ما سوخته نانی دارد

می تواند کسی از خار مغیلان گل چید

که ز هر آبله چشم نگرانی دارد

چشم بر روی مه عید گشاید هر شام

هر که از خوان قناعت لب نانی دارد

رخنه ملک محال است نگیرند شهان

می رسد رزق به هرکس که دهانی دارد

چرخ دل زنده ز همصحبتی خورشیدست

پیر هرگز نشود هرکه جوانی دارد

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر حافظ، شاعر به قدمت و ارزش احسان و بخشش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر چیزی در وجود انسان از انشعاب خوبی‌های اوست. او می‌گوید که هیچ قفلی به کلید دیگری باز نمی‌شود و هر فردی می‌تواند از دنیای خود خبر داشته باشد. همچنین، درد و رنج و لذت‌ها در زندگی هر کس به نوعی وابسته به نعمت‌ها و شرایط اوست. حافظ به این نکته هم اشاره می‌کند که کسی که در زندگی قناعت پیشه کند، همیشه رزق و روزی خواهد داشت و در نهایت، به جوانی و دوستی با خوبان زندگی اشاره می‌کند. در پایان، شاعر نام خود را به عنوان کسی که زیبا سخن می‌گوید، ذکر می‌کند و تأکید می‌کند که کلامش نیز زبانی دارد.