نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد

که ز هر حلقه خط چشم نیازی دارد

گرچه از غمزه بیرحم تو دل نومیدست

به سر زلف تو امید درازی دارد

حسن خود رای مسخر نشود شاهان را

دل محمود به این خوش که ایازی دارد

آن کس از خار ره عشق تواند گل چید

که ز هر آبله ای چشم فرازی دارد

به که از کف ندهد شیوه مردم داری

هر که چون دیده، در خانه بازی دارد

سینه گرم تو از جوش نیفتد صائب

که عجب زمزمه گوش گدازی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و استعاره‌ها به توصیف زیبایی و魅魅ی معشوق می‌پردازد. او از خطوط زیبا و دلنشین معشوق سخن می‌گوید که توجه و نیاز را جلب می‌کند. هرچند دل شاعر به خاطر غمزه‌های معشوق ناامید است، اما همچنان به او امید دارد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که زیبایی معشوق، از سلطنت و قدرت فراتر می‌رود و دل‌ها را مسخر خود می‌کند. او بیان می‌کند که عشق نیاز به شجاعت و صبوری دارد و تنها کسانی می‌توانند در این مسیر موفق شوند که منتظر و پایدار باشند. همچنین، شاعر بر اهمیت صداقت و رفتار شایسته در روابط انسانی تأکید می‌کند و در نهایت، به خوبی و گرمی دل معشوق اشاره می‌کند که هرگز سرد نمی‌شود و جذابیت او هرگز کم نمی‌گردد.