غزل شمارهٔ ۳۳۲۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد
وقت گل خوش که عجب طرف کلاهی دارد
سر سودازدگان را سبک از جای مگیر
کاین کدو چون خم می پشت و پناهی دارد
دست ارباب دعا را مکن از دولت دور
کاین چراغی است که از دست پناهی دارد
برق تازان به صف خرمن ما می آید
هر که در سینه گمان شعله آهی دارد
صید بیمار گرفتن ز جوانمردی نیست
ور نه بر چشم تو دل حق نگاهی دارد
تار و پود نفس ما ز نظام افتاده است
داغ شمعیم که سر رشته آهی دارد
کعبه هر چند که در مد نظر افتاده است
هر که را می نگری چشم به راهی دارد
صائب از چشم سخنساز ندارد ذوقی
گرد آن چشم که رم کرده نگاهی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف حال و احوال عاشقانه و تاثیر عواطف و احساسات اشاره میکند. نرگس، که نماد زیبایی و شگفتی است، توجه خاصی طلب میکند. او تاکید میکند که نباید عشق و آرزوهای دل را از یاد برد، زیرا این احساسات از هر موجودی پناهی طلب میکنند. شاعر به نامعادلههای عشق و دلتنگی اشاره میکند و از درد و رنجی که ناشی از این احساسات است، سخن میگوید. در انتها، نگاهی به چشمها و حسرتهای عاشقانه دارد که در دل هر شخصی میتواند وجود داشته باشد.encv