نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد

این طراوت که گل روی ترا داده خدا

می تواند نفس سوخته را ریحان کرد

گوی خورشید به خون دست ز آسایش شست

حسن روزی که سر زلف ترا چوگان کرد

سرمه خامشی طوطی گویا گردید

بس که نظاره او آینه را حیران کرد

تخم امید من از سعی فلک سبز نشد

دانه سوخته خون در جگر دهقان کرد

هیچ جا زیر فلک قابل آرام نبود

این صدف گوهر محبوس مرا غلطان کرد

غوطه در خون شفق زد ز ندامت صائب

هر که چون صبح لبی زیر فلک خندان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعری می‌پردازد که در دل به عشق و زیبایی ارتباط دارد. شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد می‌گوید و به تحسین زیبایی معشوق می‌پردازد. او تأکید می‌کند که زخم‌های عاطفی‌اش آشکارتر از آن است که بتوان آن‌ها را پنهان کرد. زیبایی معشوق، دل او را شاداب می‌کند و روحش را آرامش می‌بخشد، اما در عین حال اظهار ندامت و عذاب وجدان نیز وجود دارد. این شعر تصویر روشنی از جنگ درونی میان عشق و درد و همچنین آرزو و ناامیدی به نمایش می‌گذارد.