نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

سایه بال هما را به قفس نتوان کرد

اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است

زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد

شرر کذب به یک چشم زدن می میرد

تکیه بر دوستی اهل هوس نتوان کرد

نعمتی نیست که چشمی نبود در پی آن

ترک وصل شکر از بهر مگس نتوان کرد

صائب از طول امل دست هوس کوته دار

که در این دام به جز صید مگس نتوان کرد

بیش ازین پیروی حرص و هوس نتوان کرد

همعنانی به سگ هرزه مرس نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محدودیت‌های زندگی و سخت‌گیری‌های دنیا اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که نمی‌توان بدون آزادی و شادابی زندگی کرد و علاقه‌های دنیوی باعث بروز موانع می‌شود. از طرفی، به این فکر می‌کند که انسان نباید به وسوسه‌های هوس و حرص دچار شود، زیرا در این دام تنها به دام مگس‌ها گرفتار خواهد شد و هیچ نعمتی بدون توجه و پیگیری نیست. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که باید از آرزوهای بی‌پایان دوری گزید و به واقعیت‌های زندگی توجه داشت.