نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد

مور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد

دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد

دل ما نوبر یک خنده سرشار نکرد

رفت چون آبله هر بدگهری دست بدست

گوهر ما ز صدف روی به بازار نکرد

چشم بر شربت خون دو جهان دوخته است

خویش را چشم تو بی واسطه بیمار نکرد

یوسف ما به تهیدستی کنعان در ساخت

جنس خود چون دگران کهنه به بازار نکرد

هرکسی گوهر خود را به خریدار رساند

صائب ماست که پروای خریدار نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از حیا و عشق صحبت می‌کند و به تصاویری زیبا و غم‌انگیز اشاره می‌کند. او به وفاداری و ارزش‌های عشق اشاره دارد و تأکید می‌کند که زیبایی و عشق ناب نمی‌توانند به راحتی در دسترس باشند. در نهایت، شاعر به عدم توجه برخی به ارزش‌های واقعی اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که تنها کسی که نمی‌تواند به بازار عشق برود، خود اوست. به طور کلی، شعر به غم و زیبایی‌های عشق و دلبستگی می‌پردازد.