نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

در میان چون نبود هیچ، سخن نتوان کرد

بس که تقریب پی آب شدن می جوید

نگه گرم به آن سیب ذقن نتوان کرد

خلوتی نیست که خالی ز سخن چین باشد

پیش آیینه درین عهد سخن نتوان کرد

ای که بر آتش گل داشته ای دست از دور

خنده بر ناله مرغان چمن نتوان کرد

دعوی خون من و وعده دلدار یکی است

که به افسون مه و سال کهن نتوان کرد

هر کجا خامه صائب بگشاید سر حرف

سخن از خسرو (و) افکار (حسن) نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین دشواری‌های عشق و ارتباطات انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید در مواقعی که عشق واقعی وجود ندارد، هیچ کلامی نمی‌تواند حس و حال عاطفی را بیان کند. او به تلاش‌های مکرر برای نزدیکی به معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دنیای پر از حرف و حدیث، به ویژه در روابط عاشقانه، هیچ کلامی نمی‌تواند عمق احساسات را منتقل کند. در نهایت، شاعر از ناتوانی در بیان عشق و حزن خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که هر جا قلم به دست می‌گیرد، تنها به یاد معشوق و احساساتش می‌افتد.