نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد

تا بدانی که به من شعله دیدار چه کرد

گر بگویم، رود از دست صدف گیرایی

که به آب گهرم سردی بازار چه کرد

میوه چون پخته شود شاخ بر او زندان است

سر منصور به آرامگه دار چه کرد؟

هدف سوزن الماس شود پرده گوش

گر بگویم به من آن غمزه خونخوار چه کرد

مشتی از خار فراهم کن و در آتش ریز

چند پرسی به تو گردون ستمکار چه کرد؟

از ترشرویی گردون گله بی انصافی است

خنده برق شنیدی به خس و خار چه کرد

سر به دامان بهارست رگ خواب ترا

تو چه دانی که به من دیده بیدار چه کرد؟

غافل از خویش نه ای نیم نفس، چون دانی

که تمنای تو با صائب افگار چه کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تجلی قدرت و تاثیری که عشق و دیدار محبوب بر دل شاعر می‌گذارد، می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا، حسرت‌ها و دردهای ناشی از جدایی را به نمایش می‌گذارد. او به تأثیرات عمیق عشق نسبت به وجود خود اشاره دارد و از تغییراتی که در زندگی‌اش به‌وجود آمده، سخن می‌گوید. در نهایت، تمامی این تصاویر و احساسات به انتقال اهمیت و اثر عشق و دیدار محبوب بر انسان می‌پردازد.