نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد

خط پاکی ز عرق ریزی خجلت گیرد

تا به کی چون سگ دیوانه ز بی توفیقی

در دم صبح ترا خواب ز غفلت گیرد؟

چون سرآمد همه عمر به نافرمانی

به چه سرمایه کسی دامن فرصت گیرد؟

دل هرکس که بدآموز به صحبت شده است

چه تمتع ز پریخانه خلوت گیرد؟

می نهد سنگ نشان در ره آمد شد خلق

هر که از بی بصری گوشه عزلت گیرد

نور خورشید، نظر بند ز روزن نشود

دامن عمر کجا دیده حسرت گیرد؟

هر که را دل سیه از هستی این نشأه شده است

فیض صبح از دم شمشیر شهادت گیرد

گیرد از بیجگری عقل سر خود به دو دست

سر مجنون ز هوا سنگ ملامت گیرد

گر شود دیده مردم ز تماشا روشن

چشم ما روشنی از سرمه عبرت گیرد

نیست بالاتر اگر رتبه فقر از دولت

شاه از گوشه نشینان ز چه همت گیرد؟

می شود نقل محافل سخن شیرینش

گر سبق طوطی ازان آینه طلعت گیرد

دست هرکس که چو خورشید زرافشان باشد

همه روی زمین را به فراغت گیرد

می رود دست و دل از کار ز نظاره تو

کیست دامان ترا روز قیامت گیرد؟

دل هرکس که شود سخت ز غفلت صائب

مشکل اندام به سوهان نصیحت گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین اهمیت طاعت و بندگی در جوانی می‌پردازد و تأکید می‌کند که اگر انسان در دوران جوانی به راه راست قدم بگذارد، از احساس خجلت و ندامت در آینده رهایی می‌یابد. شاعر اشاره می‌کند که نافرمانی و غفلت تنها به حسرت می‌انجامد و فرصت‌ها به‌سرعت از دست می‌روند. او همچنین به تأثیرات منفی دوستی با افراد بدآموز و آثار منفی غفلت اشاره می‌کند. در نهایت، بیان می‌شود که اگر انسان به خودشناسی و بصیرت دست یابد، می‌تواند از زندگی بهتری برخوردار شود و از فقر و سختی رهایی یابد. به‌طور کلی، شعر نگاهی عمیق به ارزش طاعت و مراقبت از فرصت‌ها در زندگی دارد.