نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد

دل مادر شکن زلف کند نشو و نما

طفل ما پرورش از دامن محشر گیرد

ما چو مینا سر گفتار نداریم به خلق

دیگری مهر مگر از لب ما برگیرد

مست عشق تو چه پروای ملامت دارد؟

گردن شیشه به کف دامن محشر گیرد

عاشق از نیستی آبستن هستی گردد

مه نو فربهی از پهلوی لاغر گیرد

خلوت عشق کجا، نغمه منصور کجا؟

کیست این شمع پریشان شده را سر گیرد؟

رشک بر دولت بیدار حباب است مرا

که به هر چشم زدن عالم دیگر گیرد

جلوه گاهش خم چوگان حوادث بادا

صائب آن روز که سر از قدمت گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و اثرگذاری عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. او از قدرت عشق به عنوان نیرویی خلاق سخن می‌گوید که می‌تواند وجود انسان را از نیستی به هستی بکشاند. عشق به عنوان موضوعی عمیق و حیات‌ساز در نظر گرفته می‌شود، جایی که احساسات و آلام عاشق به وضوح دیده می‌شود. شاعر همچنین به تضادها و زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این عشق می‌تواند باعث تحولات عمیق و تغییرات بنیادی در زندگی انسان شود. در نهایت، شعر تأکید می‌کند بر اینکه عشق و احساسات عمیق، انسان را از محدودیت‌های دنیوی آزاد می‌کند و به او توانایی‌های جدیدی می‌بخشد.