غزل شمارهٔ ۳۳۹۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
آه را سینه من سنبل و ریحان سازد
هست چون تیغ دودم در نظر غیرت من
حسن را آینه هر چند دو چندان سازد
گریه از جا نبرد حسن گران تمکین را
سرو را آب محال است خرامان سازد
پرده پوشی طمع از پرده دران نتوان داشت
چون کسی عیب خود از آینه پنهان سازد؟
شور محشر که کند زیر و زبر عالم را
وقت ما را نتوانست پریشان سازد
عیب خود صاف ضمیران نتوانند نهفت
مرده را آب محال است که پنهان سازد
زرد رویی نکشد روز قیامت صائب
هر که با خون دل از نعمت الوان سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با موضوعات عشق، احساسات و وجود انسان ارتباط دارد. شاعر اشک را به گوهر و آه را به سنبل و ریحان تشبیه میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی در نگاه او حتی در دشواریهای زندگی هم نمیتوانند پنهان شوند. همچنین اشاره میکند که اگر کسی بخواهد عیب خود را از دیگران پنهان کند، مثل این است که بخواهد خود را از آینه پنهان کند. در این شعر، قیامت و آنچه در آن روز بر سر انسانها میآید، به همراه تأثیرات عشق و دلمشغولیهای بشری نیز مطرح شده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ کس نمیتواند عیبهای خود را به طور کامل پنهان کند و تنهایی انسان در برابر حقیقت را نشان میدهد.